تبلیغات
داستان های سوپر جونیور3{superjunior story}

داستان های سوپر جونیور3{superjunior story}

وقتی چشمانم را روی هم میگذارم ، خواب مرا نمیبرد ، تو را می آورد ، از میان فرسنگها فاصله . . . !

سلام بچه ها خیلی وقته گذشته میدونم نیومدم واسه داستان امیدوارم حال همتون خوب باشه یه سری چیزا هست که باید بگم
در خصوص رمز داستان های سحر باید بگم هیچ کس جز خودش نداره و خودش هم کار داره وسرش شلوغه اصلا وقت نمیکنه بیاد به خاطر همین ازش خبری نیست اصلا...
در رابطه با نذاشتن خاطرات خون آشام که من و مهسا نویسنده هاش بودیم باید بگم قبلا گفته بودم حتی اگه یه نفر هم از داستان بره داستان کلات حذفه...بنابراین بارفتن 4 نفر از داستان امکان نداره ادامشو بنویسم...دقت هم کنین تمامی اون پارت هایی که خودم نوشته بودم رو حذف کردم...
نمی دونم اصلا کسی دوباره سر میزنه به اینجا یا نه ولی من می خوام نویسندگیم رو از اینجا بردارم...امیدوارم همتون شاد باشین!
خداحافظ دوستان


[ سه شنبه 13 مرداد 1394 ] [ 09:01 ب.ظ ] [ Mrs.Cho ]

[ نظرات() ]


                                توجه همه بخونن لطفا

سلام به همگی دلم واستون قد نخود شده بود بچه ها میدونم الان وقت امتحاناته کسی زیاد نمیاد ولی وظیفم دونستم خبربدم.ببخشید این چند مدته نبودم میدونین دیگه درگیرودار این درساییم هممون ومن واقعا وقت نمیکنم...اول این که من همه ی اخبار رو دارم ودرصورت امکان داستان ها وفیک هارو میخونم اما خب با تبلت خواهرمه ونمیتونم نظر بدم هی هنگ میکنه.دوم تولد همه ی بچه هایی که تو این چهار ماه بودن تبریک!همین طور پسرا!سونگمین هیونگ هم هم چنین از دونظر و اینکه یه سری مشکلات پیش اومده واون اینه که من دیگه داستان نمی نویسم نمیدونم چه حکمتیه تادستم به سمت قلم میره واسه داستان همه چی بهم میریزه.خاطرات خون آشام رو پاک میکنم چون بیخود میمونه واینکه دوتا ازبچه ها توی داستان دیگه نمیتونن باشن.یکیش میرا زوج سونگمین تو داستانه ویکیش مهسا که زوج شیوون بود.من یه اعتقادی دارم واون اینه که یاهمه باهم یا هیچ کس نمیتونم حتی وقتی یکی از زوج ها میپاشن داستانو ادامه بدم.من بیشتر فیک مینویسم واین درواقع دومین تجربه ی من تو داستان نویسی محسوب میشد...

میرا جونم نمیدونم کجایی امیدوارم حالت خوب باشه ببخشید سراون مسئله نمیخوام اسم ببرم شاید دلگیر بشی وناراحت ولی مربوط به سونگمینه...ببخشید نتونستم باهات صحبت کنم مثل یه دوست امیدوارم ببخشیم واینکه موفق باشی.............

دوستان من گوشی ندارم هرکی شمارمو داره و اس یا زنگ زده یا پی ام داده ببخشید جواب ندادم این دلیلش بود...ممنون که خوندین وتوجه کردین... راستی سحری دلم واست خیلی تنگ شده امروز بعد از مدت ها تونستم برم توییتر وبرای کیو توییت کنم!!!!!!! تا سلامی دوباره بدرود

راستی یه عکس از کیو دیدم گریم گرفت تا یه ربع شوکه بودم کیفیتش خوب نیس بهترشو پیداکردم حتما میذارم دفعه ی بعد اینو داشته باشین فعلا!!! عشق منه این بشر...!

پ.ن:این بشر مرگه همه چیزش حرفی ندارم...



[ جمعه 3 بهمن 1393 ] [ 12:22 ق.ظ ] [ Mrs.Cho ]

[ نظرات() ]


سلااااااااااااام من اومدم برای آخرین روز!
عیب نداره بازدورهم جمع میشیم بچه ها فردا تولد مهسائه چون نمیتونم بیام الآن میذارم پستشو...
مهسا جونم دوست خوشکل من!سفیدبرفی منتولدت مبارک امیدوارم به همه ی خواسته هات برسی و سایه ی خانوادت همیشه ی همییییییییشه بالا سرت باشه!من ازاین تولدهای طولانی خوشم نمیاد اما اینو بدون تاابد توقلب من خواهی موند ومهم نیست چی بشه هرگز فراموشت نمیکنم...
خدانگهدار دوستان تاسلامی دوباره


[ سه شنبه 1 مهر 1393 ] [ 05:35 ب.ظ ] [ Mrs.Cho ]

[ نظرات() ]


سلام به دوستان میدونم که دیر کردم بابا مارفتیم مسافرت وخاک توسرمن یادم رفت پست بذارم.گفتم حتما نت هست دیگه ازدم زد همون روز نت قطع شد.شرکتی که مادربزرگم اینا مودمشو داشتن جمع کرده بود...حالا درخواست داده بودن جای دیگه که گفته بودن دوسه روز طول میکشه وازشانس گند من اون 2 3 روز شد یه هفته ی کامل وتواون یه هفته همش با نت گوشی بودم واگه کسی باهام صحبت کرده گله نکنه نت گوشی بوده که خاک هم برسرم زده.پس خواهشا منو درک کنین هنوز خستگی راه توبدنمه.دیروز رسیدیم وامروز هم ناهار خونه ی مادربزرگم اینا دعوت داشتیم
ودرمورد سال تحصیلی.بله کاملا درسته حدستون نمیتونم زیاد بیام شاید اصلا نتونتم.پس تاقبل از این چندروز آخر میخوام تامیشه داستانو پیش ببرم الان هم میخوام بقیشو تایپ کنم تابذارم انشاا...
من امسال سال دومم ورشتمم تجربیه وخب سخته خودتون میدونین پس درکم کنین لطفا
بازهم معذرت میخوام وممنون که خوندین اینو


[ جمعه 21 شهریور 1393 ] [ 10:02 ب.ظ ] [ Mrs.Cho ]

[ نظرات() ]


خبببببببببب سلاااااااااااااااااااام بایه خبر تووووووووووووووپ اومدموداستان نیس شرمنده ولی ام وی آلبوم هفتم سوجو به اسم ماماسیتا اومده وبراتون میذارمش!!!واقعا معرکس وتاکیوشروع به خوندن کرد من معلول جسمانی وروحی شدم
لذت ببرید ازش حرف نداره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!





[ جمعه 7 شهریور 1393 ] [ 06:19 ب.ظ ] [ Mrs.Cho ]

[ نظرات() ]


خب سلام دوستان میدونم خیلی غیبت دارم اما واقعا حالم زیاد خوش نیست.ازلحاظ روحی یکم قاراشمیشه وضعیتم.امیدوارم بتونین درک کنین.حوصله ی انجام هیچ کاریو ندارم وحتی حوصله ی خودم هم ندارم.پس اگه آپ نمیکنم بدونین چرا.درضمن واقعا وقت تایپ کردن نیست وبازم حوصله ی انجام اینم ندارم.درفکرم برم یدونه ازاون هدست های متصل به کامپیوترو بخرم که حرف میزنی تایپ میکنه این طوری شاید راحت تربشه کارم.البته اگه بخرم.چون اکثرمواقع والدینم خونن وخب خجالت میکشم هی جلوی اونا بلند بحرفم این تایپ کنه!باخودشون میگن خل شده بچمون!گرچه میدونن داستان میذارم ولی خب به هرحال...
یه خبرتوپ...عکس تیزر آلبوم 7سوپرجونیور به اسم "MAMACITA" اومده بیرون وخب خیلی خفنههههههه ومن عکسو دیدم این طوری بودم
بعد که کیو رودیدم کلا به دیار باقی شتافتم اینی هم که الآن درحال حرف زدن باشماست روحمه.حالا عکسومیذارم اگه توصفحه افتاد اگه نه که بدونین کیو تفنگو گرفته دستش وکابوی شده وتفنگ قشنگ سمت قلب من نشونه رفته!آخه بلد نیستم عکسو همقد صفحه بذارم!دعاکنین بشه!
بابت نظرات گرم کننده وزیباتون هم ممنون لطف کردین



خب خداروشکرکه شد.این یکیشه اون یکی رو هرکاری کردم آپلود نشد نمیدونم چرا!شماهم برین حال کنین!



[ پنجشنبه 30 مرداد 1393 ] [ 08:57 ب.ظ ] [ Mrs.Cho ]

[ نظرات() ]


سلاااااااااااام و علیکم

میدونم دیرکردم حالا به روم نیارین

برین ادامه کلی عکس گذاشتمممم...نظرم یادتون نره



ادامه مطلب

[ یکشنبه 8 تیر 1393 ] [ 01:44 ب.ظ ] [ مثل ماه ]

[ نظرات() ]


این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


[ چهارشنبه 27 فروردین 1393 ] [ 05:39 ب.ظ ] [ Lee Sahar ]

[ نظرات() ]


{عکس بزرگه .اگه میخواین کامل ببینین بسیوینیش}
سلااااااااااااااااااام نفسا.چطورین؟؟؟مو برگشتوووووووووووووووم{وا برنگشتی}
عیدتون مبارک نفسوهاااااااااااااااااااااااااا
خو فقط اومدم ک هم عیدو بتون تبریک بگم & هم ازتون بخوام ،آیا کسی نیست ک یخواد جلو تیکی باشه تو یکی از قسمتای داسیه{ماجراهای خانۀ من &دونگهه }؟؟؟!!! لازم دارم .هر کی میخواد زودی بگوید
آهنگ وب قشنگه؟؟؟ سی خاطر شوما &هائم ناهادم
واقعا هم عذر میخوام ک ایییییییییییییییییییقد دیر اومدوم!ب جان خودم ایقد کار داشتم ک نگو و نپرس .باور کنین همش یا پا خیاطی بودم و یا تو کارای خونه کمک میکردم .هنوزم ک هنوزه دارم خیاطی میکنم.خیره سرم هفتۀ دیگه عروسیه دختر عممه و باید چند دست لباس سی خونوادم بدرستم .چون عیده و نمیخوام اولین پستم بعداز عید گریه زاری باشه،گلایه نمیکنم از خستگیم
بازم میگم،عیدتون مباررررررررررررررررررررک.ایشالا ب هرچی میخواین تو این سال برسین .سال اسبه و من پیش پیش دوسش دارم .ایشالا به امید خدا امسال کنار سوجوها باشیم.ووووووووووووووی چی گفتوم .خودوم دلوم ضعفید
میدوستمتون افتضاح
راسی سحر &میرا،طلا ازدواج کردآآآآآآآآآآآ!برین ایدومه تا شوورشو ببینین خخخخخخخ!

ادامه مطلب

[ شنبه 16 فروردین 1393 ] [ 11:02 ق.ظ ] [ Lee Sahar ]

[ نظرات() ]


سلام دوستان لطف همگی برین ب این لینك پایین وبه كیوهیون رای بدین.یه رای گیریه بین كیوهیون وسونگری بیگ بنگ وپدر مچ داغونم دراومد تارای های كیورو ببرم بالا لطفا عجله كنید.هرچه قدركه بخواین میتونین رای بدین.return to the poll رو بزنین میاد صفحه ی اولش ودوباره میتونین رای بدید.لطفااااااااااا سرنوشت كیوهیونم ب شمابستگی داره

 

http://www.i-m.mx/fet888/BestOfKorea/faceoff.html



[ شنبه 3 اسفند 1392 ] [ 05:19 ب.ظ ] [ Mrs.Cho ]

[ نظرات() ]


سلام گایز...
میخواستم بگم که اگه درخواست عکسی چیزی داشتین بیاین تو اون یکی وب که تآسیس کرده بیدیم من&یه بنده خدایی!بیاین اونجا بگین.ولی داستانو اینجا ادامه میدم...
اینم ادرسش:http://superjonior-love.mihanblog.com
خب..حرفی کاری باری ندارین؟؟؟بای




[ پنجشنبه 17 بهمن 1392 ] [ 10:01 ب.ظ ] [ مثل ماه ]

[ نظرات() ]


سلااام!
عه عه....دمپایی پرت نکین تورورخدا...
میدونم بعضیا از دستم ناراحتن ولی ببچخید خو...حدیث&سحر ببخشید
باورکنین درس داشتم دهه فجر که نه....زجره دیگه سرمنم فجیع شلوغ شده.ولی خداشاهده هرروز میام به وب سر میزنم.اگه سعی کنم پست میزارم ولی خب از چی بزارم؟خب هرکی پست درخواستی میخواد خب عزیزمن برو تو قسمت پست درخواستی گذاشتم اونجا بدرخواست!چی گفتم اصلا...

عکسای ریووک جان بدرخواست حدیث گل
ایناهم گفتم خوشگلن هویجوری گذاشتم
لنزش تو حلق همتون!



ادامه مطلب

[ پنجشنبه 17 بهمن 1392 ] [ 12:30 ب.ظ ] [ مثل ماه ]

[ نظرات() ]


سلاااااااااااااااااااام ببینید کی اومده ؟!آسا اومده ؟چی چی اورده ؟
پرو نشید برید تا ادامه بفهمید چی اوردم !
آجیای گلم (یعنی پسرا ورود ممنوع خخخخخ)همینم کلی تلاش کردم تا آپیدم ،پارت بعدی ایشالله ده ماه دیگه خخخخخخخ شوخی کردم نظرا زیاد باشه زود میزارم !
بگم که فیکه کوتاهیه بخونید بنظرید !هر کی حضور فعال داشته باشه یه داسیه توپ باحال دارم اونجا بهش نقش میدم !!!
خب توضیحات
کیوهیون یه بچه مایه دار که تو مدرسه عاشق سونگمین میشه !سونگمین هم یه پسر فقیر و به قول خودمون بدبخت بیچاره و البته باهوش ،که به خاطر هوشش تو اون مدرسه ثبت نامش کردن !کیوهیون با باباش اختلاف پیدا میکنه و تصمیم میگیره که دیگه خودش خرج خودشو در بیاره که یه شیرینی فروشی میزنه و...
ژانر :رمانتیک و غمگین
تعداد پارت :2/3
سوال داشتید بپرسید !


ادامه مطلب

[ دوشنبه 14 بهمن 1392 ] [ 05:21 ب.ظ ] [ elina ]

[ نظر نمی دم !خخخخ() ]


سلاااااااااام !

وای روم نمیشه سلام بدم !خجالت میکشم ، مخصوصا از رویه تو سحر !

ولی خب عذرم موجه بود درس می خوندم !

کسی تحویلم میگیره ؟اصلا منو یادتونه ؟

یه فن فیک نوشتم دو پارت  کلا !لطفا فن فیک خونا خودشونو معرفی کنن اگه فن فیک طرفدار داشت آپش کنم !

راستی ورود شما نویسنده های گل و تبریک میگم امیدوارم دوستای خوبی برا هم شیم !

خوش اومدید مثل ماه و گل یاس !



[ چهارشنبه 9 بهمن 1392 ] [ 07:02 ب.ظ ] [ elina ]

[ نظر نظر نظر () ]


این قسمت.بازی!

با سلام و عرض ادب خدمت همۀ شما عزیزان دل!خوبین ک ایشالا؟؟؟^^ 
خیلی عذرمیخوام بخاطر اینکه اینقدر دیر گذاشتم.از بد قولی متنفرم اما نمیشد ک بذارم،باور کنین.همین الان من یاسوجم و تازه سو{خواهرم}امروز صبح نتشو شارژید.دسترسیم ب نت خیلی کمه.{میتونین ب این پیج برین برا دیدن عکس مو در پیست یاسوج.مال3روز پیشهhttp://instagram.com/leesaharhae
درصورت زیاد بودن نظرات،قسمت بعدیو میذارم.البته اگه خدا بخواد و نتمم باشه!
یچیزی بگم بعد برید ادامه لطفا.خواهشا وقتی مطلبی مینویسم در رابطه با داستان،خوب بخونینیش! قبل از اینکه این داستانو شروع کنم،همه چیزو بهتون گفتم و با قبول خودتون گذاشتمش.ولی میبینم ک انگار ب حرفام دقت نکردین!قبلا هم گفتم ولی بازم الان تکرار میکنم{امیدوارم اینبار گوش بدین}،انتخاب شخصیت و نقش مقابلش ب عهدۀ خودمه و کسی نمیتونه بیاد و بگه من باشم و با فلانی باشم.قابل قبول نیست!و اینکه،اینم قبلا گفتم و بازم میگم،هر کسی فقط تو 1قسمت از این داستان حضور داره و اگه اگه ااااااااگه بخواد باشه تو ی قسمته دیگه،شاید فقط اسم و یا ی نقش کوچیک بهش اختصاص داده بشه.پس ی نفر نمیتونه تو 2قسمته کامل باشه!اوکی؟؟؟!!! ن بازم بیاین و بگین هآآآ.قبول نیشه!
آها یچیز دیگه،اون بالا میبینین ک داستان همونه اما این قسمتشو یچیز دیگه نوشتم!همونطور ک قبلا گفتم،این داسی بصورت سریالیه ک هرقسمتش ربطی ب قسمت قبل نداره و بخاطر همین ،هرقسمتش ی اسم بخصوص داره! و باز اینکه،2و شایدم 3قسمت از این داسی رمزدار میشه و رمزم ک خودتو بهتر میدونید،ب کسایی داده میشه ک از اول داسیو خونده باشن!
حالا بیفرمیو ایدومه^^ 

ادامه مطلب



طبقه بندی: ماجراهای خانۀ من &دونگهه،

[ دوشنبه 7 بهمن 1392 ] [ 02:15 ب.ظ ] [ Lee Sahar ]

[ نظرات() ]


.: تعداد کل صفحات 11 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه